مير تقي الدين كاشاني
122
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در معرض ويران شدن است اين ده معمور * صد شكر كه ما منزل آباد نداريم با ناخن خود راه بر افلاك بريديم * شرمندگى از تيشهء فرهاد نداريم خاموش لبانيم ولى از سر حسرت * در سينه بجز ناله و فرياد نداريم عمريست كه چون روح ازين چارسوى تنگ * احرام سفر بسته ولى زاد نداريم بىزاد به اين ضعف ز ما كى سفر آيد * ما را نفس از سينه به صد حيله برآيد روشن دل ما مُرد و تن ماش مزار است * وز روى تو در ديده همان نقش و نگار است گر شد دم ما سرد ، گل اشك همان است * در سينه زمستان شد و در ديده بهار است اين پير كه گردد همه دم بىخور و بىخواب * ور هيچ خورد با جگر ماش مدار است صلبىست كه مرّيخ درو نطفهء مرگست * بطنى است كه خورشيد درو سنگ زهار است در بيشهء اسرار كه عالم شده نامش * در خانهء ويران كه بخاكش سروكار است اجساد ، همه در دهن شير و پلنگ است * ارواح ، همه در شكم گرد و غبار است ما را ز چنين گردش افلاك ، چه نفع است ؟ * ما را به چنين عالم پيكار ، چه كار است ؟ جايى كه نقاب از رخ ابكار گشاييم * عالم اگر از قير بود آينهزار است در خاك ز خوناب جگر مهر نگاريم * هرچند كه جز سينهء تاريك نداريم شمع دل ما وادى ايمن به كف آورد * و آنگاه به دو مائده از سوز و تف آورد هركس كه به قصد دل ما تير غم انداخت * بگرفت همى دست قضا در هدف آورد